سلام به وب چشمک خوش آمدید لطفا نظر بدید!!

یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ | 12:7 | ... |
مردم برای نماز جماعت در مسجد حاضر شده بودند ناگهان جوانی در حالی که چاقویی در دست داشت وارد مسجد شد و با صدای بلند گفت:کدامیک از شما مسلمانید؟همه به یگدیگر نگاه کردند پس از لحظه ای پیر مردی بلند شد و گفت:من مسلمانم.جوان گفت همراه من بیا جوان پیر مرد رو به پیش گله ای گوسفند برد و گفت:من میخواهم این گوسفندان را در راه خدا قربانی کنم میخواهم کمکم کنی هر دو دست به کار شدند کمی بعد پیر مرد گفت تعداد گوسفندان زیاد است به مسجد برو و شخص دیگری را برای کمک بیاور.جوان در حالی که چاقویی خوان آلود در دست داشت به مسجد رفت و گفت مسلمان دیگری هست؟همه به پیش نماز نگاه کردند.پیش نماز فریاد زد به عیسی مسیح قسم کسی با چند رکعت نماز مسلمان نشده.

سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ | 18:1 | ... |
خدایا ببخش اگه بد بودیم بد کردیم

خدایا ببخش اگه بد بودیم و گفتیم دنیا بد

خدایا ببخش اگه وقتی خوش بودیم یادت نبودیم

خدا ببخش اگه تو غم هامون تو رو مقصر دونستیم

خدایا ببخش!!!

 

جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ | 0:7 | ... |
چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ | 17:8 | ... |
چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ | 17:3 | ... |
                          

چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ | 16:59 | ... |
                                      
                                         
خدایا به من ایمانی عطا کن که
نگران روزیم نباشم
درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست 
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛
پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ | 20:0 | ... |
                         [تصویر: 1189426140.gif]

خـــــدایا

آن دِه

که نزدیکـــــم کند

و آن گیــــــــــــــر

که دورم می کنـــــــــــد


پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ | 19:59 | ... |
                                         شکلک های جالب محمد

                             ﺣﻤﺪ ﻭ ﺳﭙﺎﺱ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ است

ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ

ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﻡ !


برچسب‌ها: جملات زیبا برای خدا
پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ | 19:56 | ... |
                                       شکلک های جالب محمد

الهـی العـفو !

بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو 

 می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..

 گفته بودی  اَلجَبّـار 

یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ

شکستگی هایِ د ِ لَ ت را

 گفته بودی اَلمُصَـوِّر

 یعنی کسی که از نُـو می سازد

همـۀ آنچه را ویـران  شده است درون ِ د ِ لَ ت

 گفته بودی الشّافـی

 یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ

زخم هایِ عمیق و نا علاج را

 هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت

 نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت ...

پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ | 19:55 | ... |
                                       شکلک های جالب محمد
در هنگام نیایش

به آنچه خدا به شما نداده ، فکر نکنید ...

به نعمت های بیشماری فکر کنید که ...

 خـــــــــدا ...............

بدون نیایش به شما بخشیده است ...!!!

برچسب‌ها: جملات زیبا برای خدا
پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ | 19:55 | ... |

چکیده
بچه همان زمانی که به دنیا می‌آید غریزه علم یابی او زنده است و از جمله غرایزی که زنده بالفعل و وابسته به علم یابی است غریزه محبت یابی است. همان طوری که وقتی بچه به دنیا می‌آید غذا می‌خواهد و فطرتش پستان مادر را طلب می‌کند، نیز فطرتش ناز می‌خواهد، دست نوازش مادر را طلب می‌کند؛ پس پدر و مادران توجه داشته باشند که حتماً بچه را خودِ مادر شیر دهد، بچه را شیرخوارگاه نبرند، بچه را به مهد کودک نسپارند؛ همه والدین این را می‌دانند بچه یک ماهه را وقتی که نوازشش کنی، روی او بخندی، تبسم کنی، او نیز می‌خندد و تبسم می‌کند، و اگر سر او داد بزنی گریه می‌کند و ...
سبب ارائه این تحقیق تبیین این است که یک فرزند از همین کودکی نیازمند به تربیت دینی و اسلامی می‌باشد و نباید تربیت را فقط در آداب معاشرت و چگونگی خوردن و خوابیدن دانست؛ بلکه تربیت لحظه به لحظة عمر و همه ابعاد زندگی انسان را دربر خواهد گرفت. ما در مقاله پیش رو به علت احساس چنین ضرورتی، مباحث زیر را بررسی می‌کنیم: اهمیت تربیت فرزندان و احترام به آنان، چگونگی رابطه با فرزندان، زمان، تأثیر و چگونگی تربیت دینی، اهمیت سن تکلیف، اقدامات کلی والدین و ...
کلید واژه: آداب، تربیت، فرزند، اسلام، دین، والدین.
مقدمه
فرزند انسان نتیجه آمال و آرزوهای او می‌باشد؛ زیرا که او ثمره حیات وی محسوب می‌گردد که به عنوان جانشین در روی زمین باقی می‌ماند. شایسته است که این نماینده واقعی انسان، به خصوصیات ویژه‌ای آراسته گردد، و نمی‌توان به این هدف نایل گردد؛ مگر اینکه فرزند را به آداب نیکو تربیت نمود.
پیامبر (ص) می‌فرمایند: «اکرِمُوا أولادَکُم و أحسِنوا آدابَهُم یُغفَرلَکُم؛ (1) فرزند خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید.» برای رسیدن به این هدف، خود والدین باید اهل تحقیق و مطالعه باشند تا بر اساس تحقیق و بررسی‌های که به دست آورده‌اند، آنچه را که می‌خواهند به فرزندشان بیاموزند، درستی آن را باور داشته باشند. متأسفانه بسیاری از اطلاعاتی که والدین دارای آن می‌باشند بر اساس القائات محیطی و تعصبات والدین به آن‌ها رسیده است و باید توجه داشت که این اطلاعات ممکن است نادرست و همراه با خطا باشد. محیط، اولین معمای کودک است که تمام القائات فکری و فرهنگی و آموزشی خود را به کودک ارائه می‌کند؛ زیرا که پس از سه چهار سال، وقتی با کودک سخن می‌گوییم، ملاحظه می‌کنیم که کودک، درست به زبانی سخن می‌گوید که والدین، اطرافیان و به طور کلی محیط تربیتی او به او القاء کرده است. پس می‌توان گفت که محیط پرورشی کودک، اطلاعات فرهنگی خود را بر ذهن و قلب کودکان به طور اجباری القا می‌کند. چنین القایی نه تنها در مورد زبان، بلکه در موارد دیگر نظیر فرهنگ اقتصاد و ... دین وجود دارد.
القائات و یادگیری مذهبی، از شایع‌ترین القائات محیط پرورشی کودک می‌باشد. به لحاظ اینکه، کودکی که در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت والدین آن خانواده، مسلمان تربیت می‌شود و کودکی که در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت آن خانواده، مسیحی خواهد گردید و همین طور یهودی و ... می‌توان چنین نتیجه گرفت که پذیرش دین کودک از طرف والدین نمی‌تواند یک دین واقعی باشد؛ زیرا والدین، آن را بر اساس تعصبی که دارند به فرزندان خود القاء نموده‌اند. این موضوع بسیار دقیق علمی را حضرت پیامبر (ص) چه زیبا می‌فرمایند: «کُلُّ مُولودِ یولَدُ عَلی الفِطرۀِ حتّی یکونَ اَبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ؛ (2) هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود، لیکن این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند.»

خالی الذهن بودن کودک
 

کودک در سنین اول زندگی خود فاقد هر گونه ادراکی است. اما احساس او کامل است. در مورد خالی الذهن بودن کودک از ادراک، خدای تعالی در قرآن کریم، سوره نحل آیه 78 می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیًْاً؛ خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان خارج کرد در حالی که چیزی نمی‌دانستید.» کلام خداوند متعال از خالی الذهن بودن قلب و ذهن کودک از هر گونه آگاهی و ادراک می‌باشد. به تدریج که کودک رشد می‌کند؛ اطلاعات و ادراکات محیطی؛ ذهن او را فرا می‌گیرند. ذهن و قلب کودک همچون آینه شفاف است که هر گونه محرکی را در خود منعکس می‌سازد. هر گونه ادراکی که در حد توانائی ذهنی به کودک ارائه شود، به سرعت آن را جذب می‌کند. در زمینه سرعت انتقال ادراکات و یادگیری‌ها به ذهن و قلب کودک، مولا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و اِنما قَلبَ الحَدَث کَالأرضِ الخالیه‌ی، ما اُلقیَ فیها مِن شیء قَبِلَتهُ؛ (3) قلب نوجوان نورس مانند زمین خالی است. هر تخمی که در آن افشانده شود به خوبی می‌پذیرد.» یکی از دلایلی که ثابت می‌کند تمام محرکات محیطی می‌تواند در ضمیر کودک ثبت شود، وجود رفتارهای ناخود آگاه می‌باشد؛ زیرا انسان گاهی رفتاری از خود بروز می‌دهد که از چگونگی آن رفتار آگاهی کافی ندارند؛ مثل ترس از تاریکی. (4)
اسلام مکتب تربیت است و والدین را به تربیت نیکوی خود و فرزندانشان ترغیب و تشویق نموده است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «یَا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ ْوَ أَهْلِیکم نَارًا؛ (5) ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ خود و خانواده خود را از آتش نگاه دارید.» مولا امیرالمومنین (ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: «عَلّموا انفُسَکُم و اُهلِیکُم الخَیر و أدَّبوهُم؛ (6) یعنی به خود و خانواده خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید.» با توجه به آیه‌ای که مورد مطالعه قرار گرفت، اهمیت تربیت فرزندان به خوبی آشکار می‌شود. فرزندانی که تحت سرپرستی والدین قرار می‌گیرند؛ امید می‌رود که اگر به خوبی تربیت شوند؛ بتوانند افراد مفیدی برای خود و جامعه واقع گردند؛ زیرا تربیت فرزندان می‌تواند بهترین هدیه از سوی والدین برای فرزندان محسوب می‌شود.
حضرت امام صادق (ع) می‌فرماید: «بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند.» (7) کودکی که در خانواده با ایمان و روشن ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والائی است؛ زیرا زندگی انسان بر پایه تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود؛ بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه واقع گردد. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای اجر اخروی نیز برای والدین می‌باشد؛ زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین؛ همواره به آن‌ها می‌رسد و خداوند متعال آنها به خاطر تربیت فرزند صالح؛ مورد تکریم قرار می‌دهد. پیامبر بزرگوار (ص) می‌فرمایند: «هر کس دختر داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌هائی که خداوند به او عطا فرموده، به وفور بهره‌مندش سازد، آن دختر مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود.» (8) مناسب‌ترین و معروف‌ترین طبقه بندی مراحل تربیتی کودک، توسط حضرت امام صادق (ع) ارائه گردیده است. آن بزرگوار به طور تلویحی در این روایت، تمام مسائل رشد جسمی، روانی، عاطفی و شخصیتی را مورد توجه قرار دادند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «کودک خود را رها کن تا هفت سال بازی کند، سپس او را به مدت هفت سال تربیت کن، و به مدت هفت سال دیگر مشاورو ملازم خود قرار بده؛ اگر در این امر موفق گشتی چه بهتر، و در غیر این صورت هیچ خیر و ثمری در او نخواهد بود.» (9) در این روایت، امام صادق (ع) مراحل تربیتی کودک را تا رسیدن به مرحله جوانی به سه مرحله هفت ساله طبقه‌بندی می‌کنند. هر کدام از این مراحل دارای ویژگی خاصی می‌باشد که بر اساس رهنمودهائی از سوی آن بزرگوار توصیه گردیده است. با آگاهی از این رهنمودهای ارزشمند، می‌توان انتظار داشت که والدین و مربیان بتوانند آن چنان که شایسته است، فرزندانی تربیت کنند که فردی لایق برای خود و جامعه و خانواده خود باشند. (10)

احترام به فرزند
 

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «فرزند شایسته، دسته گلی از جانب خداوند است که میان بندگان قسمت می‌کند.» (11) برای رسیدن به چنین موهبت عظیمی، شایسته است که والدین با آگاهی تمام با تربیت صحیح کودکان، راه را برای رسیدن به چنین مرحله‌ای بگشایند. مهم‌ترین وظیفه والدین نسبت به فرزندشان آن است که با احترام گذاشتن به او، همواره شخصیت فردی و اجتماعی او را حفظ کنند و او را در میان همسالان و همبازی‌هایش خفیف و خوار جلوه ندهند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «همان گونه که فرزند نباید به والدین خود بی احترامی کند، والدین نیز نباید نسبت به او بی احترامی نمایند.» (12) احترام به حقوق فردی و اجتماعی کودکان و نوجوانان از اهمیت بسزائی برخوردار است؛ زیرا که دارای حقوق اجتماعی، آنان می‌آموزد که در آینده فردی عدالت خواه تربیت شوند. بدین جهت لازم است والدین در میان آنها به عدالت رفتار نمایند تا این خصیصه در رفتار آینده آنان جلوه‌گر شود. آن بزرگوار در کلامی دیگر می‌فرمایند: «میان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار کنید، همچنان که دوست دارید آنان نیز، در احترام و محبت، میان شما عادلانه عمل کنند.» (13)

چند راه ارتباط مطلوب با فرزندان (14)
 

1. باید به فرزندانتان احترام بگذارید و برایشان ارزش قائل شوید و در صورت لزوم، خطاهای آنان را تذکر داده تا در رفع و اصلاح آن‌ها بکوشند.
2. در محیطی آرام به بحث و گفتگو بپردازید.
3. سعی نمائید احساسات مثبت خود را در رفتار و گفتار آنان نشان دهید؛ ولی احساسات منفی را فقط در قالب کلمات با ملایمت ابراز نمائید.
4. به خاطر داشته باشید که نوجوانان نسبت به امر و نهی کردن بسیار حساس هستند.
5. هرگز در صدد قدرت نمائی بر نیایید؛ چون هم والدین و هم کودکان میل به احساس قدرت نمائی دارند و از این عمل لذت می‌برند.
6. برای کودکان مسئولیت تعیین نمائید.
7. با ابراز علاقه، آنان را از ابتلا به عقب ماندگی عاطفی نجات دهید.
8. از بی اعتنائی و بی تفاوتی بپرهیزید؛ که باعث نابودی و خرابی ارتباطات می‌شود.
9. همیشه به آن‌ها پند و اندرز ندهید فقط گوش کنید و گوش کنید.
مراقبت‌های والدین در رابطه با فرزندان (15)
در سه سال اول که دوره پرستاری، نام دارد والدین وظایفی دارند:
1. استحمام کودک تا سه سالگی توسط مادر انجام می‌شود؛ اما از چهار سالگی، دختر توسط مادر و پسر توسط پدر حمام می‌شوند. البته عورتین باید پوشیده باشد.
2. در پوشش لباس تا سه سالگی باید لباس‌های رنگ روشن داشته باشند و بعد از آن، رنگ و دوخت لباس باید جنسیت کودکان همخوانی داشته باشند. اگر لباس، تنگ و چسبان باشد باعث فشار؛ خستگی و عصبانیت کودک می‌شود. ضمناً در بیداری پیش از موعد غریزه جنسی، مؤثر است. لباس‌های زیر نباید زبر و از الیاف پلاستیک باشد بلکه باید از جنس نخ پنبه‌ای باشد.
3. ختنه پسران، همان هفته اول بعد از تولد یا حداکثر تا پایان ماه اول باشد که زخم آن خیلی زود جوش می‌خورد.
4. خوب است کودکان در حضور و دید والدین بازی کنند تا خطاهای اخلاقی با تذکر بر طرف شود. به کودکان اجازه ندهید کولی بازی یا عروس و داماد بازی کنند.
5. در معاشرت‌ها فرهنگ برهنگی در دختران بیش از پسران است چه والدین و چه فرزندان در منزل آستین‌ها تا مچ و پاها را نیز تا مچ پا بپوشانند. نامحرمان حق ندارند کودکان ممیز را ببوسند و محرمان فقط باید پیشانی بچه‌ها را ببوسند، دختران در سن تمیز نباید روی پای پدران، و پسران روی پای مادران بنشینند!
6. اگر زخم یا دمل در محدوده‌ی عورتین و کشاله ران پیدا شد باید برای درمان سریع آن اقدام شود.
7. برای دفع انگل‌ها و کرمک‌ها که موجب تحریک مخرج است باید اقدام شود.
8. در سایش‌ها هرگز به کودک اجازه ندهیم که به رو بخوابند!
9. در نوازش کودکان که امر لازمی است از جملات نادرست (فلان چیز تو را بخورم ...) استفاده نکنید.
10. در پاسخ به سئوالات کودکان، گوش کنیم ساده و صحیح جواب دهیم. اگر پرسیدند: من چگونه به وجود آمدم؟ خوب است مادر بگوید: تو خیلی کوچک بودی و من خیلی تو را دوست داشتم و در شکم خود گذاشتم، بعد خدا تو را به دنیا آورد به تو شیر دادم تا بزرگ شدی و خدا را شکر می‌کنم کودکان تا همین حد راضی می‌شوند. هرگز نباید در پاسخ به آن‌ها مسائل زناشوئی مطرح شود! البته اگر در منزل پرنده‌ای نگهداری شود که کودک زاد و ولد آن‌ها را ببینند پاسخ بسیاری از سئوالات خود را دریافت می‌کنند.

زمان آغاز تربیت دینی
 

بزرگان، دوران نونهالی را آغاز آموزش دینی می‌دانند. در روایتی از حضرت علی (ع) نقل شده است که خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) فرمودند: «فرزندم، قبل از این که دلِ نرم تو سخت، و فکرت مشغول شود، من به تربیت تو اقدام کردم» (16) در نگاه دینی، برای داشتن فرزند سالم و صالح؛ علاوه بر انتخاب همسری اصیل و دین‌دار، رعایت مسائلی مانند زمان و چگونگی آمیزش و نیز دقت در تغذیه حلال و مناسب در دوران بارداری و شیردهی ضروری است. بخشی از سلامتی و بیماری، زشتی و زیبائی؛ خوش خلقی و بدخلقی؛ و باهوشی و کودنی فرزندان، به تغذیه پدر و مادر در آن‌ها قبل از انعقاد نطفه و دوران جنینی مربوط می‌شود؛ به عنوان نمونه از رسول اکرم (ص) نقل شده است که شیر، پایه و اساس تربیت است؛ چرا که صفات زن را به طفل منتقل می‌کند. (17) زمان شروع تربیت دینی از دوران نونهالی است؛ چرا که فطرت خداجوی کودک هنوز دست نخورده است و این، کار مربی را بسیار آسان می‌کند. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «آنچه را فرد در کودکی می‌آموزد، مانند نقشی است که روی سنگ حک می‌شود.» (18) یا اینکه می‌فرمایند: «قلب کودک مانند زمین خالی است که هر بذری را در آن بریزند، رشد خواهد کرد» (19) اذان و اقامه که در بدو تولد در گوش نوزاد طنین انداز می‌شود، در واقع عصاره‌ای از آموزه‌های دینی- الهی است که در ضمیر ناخودآگاه او تأثیر خواهد داشت؛ لذا بر انجام این کار بسیار تأکید شده است. بسیاری از ما نیز خاطرات تلخ و شیرین از دوران طفولیت و کودکی خود در ذهن داریم و این امر نشان دهنده‌ی تأثیر پذیری در دوران کودکی است. (20)

تأثیر باور دینی در تربیت
 

پیش شرط تأثیر امر و نهی والدین این است که خود آن‌ها عامل به مسائل و احکام دینی باشد و پیش شرط عامل بودن والدین، باور قلبی آنها به آموزه‌های الهی است. در تعالیم دینی آمده است که در یک مورد اجازه‌ی ریا داریم، آن هم هنگام آموزش اخلاق به فرزندانمان است؛ یعنی انجام اعمال دینی در معرض دید کودک باشد تا او نیز به آن سمت و سو تشویق شود؛ مانند خواندن نماز در کنار فرزند و یا کمک به نیازمندان توسط کودک. از همین رو به دیگران نیز توصیه شده است که در طول زندگی، دیگران را با رفتار خود به دین دعوت کنند. امام صادق (ع) در روایتی می‌فرمایند: «کُونوا دَعاه‌ی لِلنّاس به غیرِ ألسِنَتِکُم؛ (21) یعنی مردم را با روشی غیر زبانتان، به سوی خدا بخوانید.»
پس چنانچه فرزند ما بر خلاف آموزه‌های دینی رفتار می‌کند، باید علت را در خودمان جستجو کنیم و ببینیم کجا اشتباه کرده‌ایم؟ اگر والدین معتقد نباشند که نماز، کلید رستگاری و خوشبختی آدمی است، در نتیجه برای آموزش نماز به فرزندان نیز وقت نمی‌گذارند. کودک باید دین را که در روان‌شناسی، یک اصل مهم تربیتی به شمار می‌آید. هنگام نماز، پدر و مادر هر دو باید به نماز بایستند. اگر مادر به نماز بایستد، ولی پدر مشغول کار دیگری باشد، بچه با خود می‌گوید: گویا نماز خیلی مهم نیست، چون پدر نخواند و طوری هم نشد! حتی مادر در ایام عذر شرعی، می‌تواند بر سر سجاده بنشیند و مشغول ذکر و دعا باشد و یا فرزند به مسجد و ... برده شود. نقل می‌کنند که فردی در مراجعه به منزل یکی از آشنایان خود، از فرزندش سراغ او را می‌گیرد. او در جواب می‌گوید: پدرم کار دارد. آن فرد می‌پرسد: مشغول نماز خواندن است؟ کودک پاسخ می‌دهد: نه، پدرم اصلاً نماز نمی‌خواند! چند لحظه بعد، پدرش می‌آید. آن شخص با تعجب می‌گوید: پسرت فکر می‌کند تو نماز نمی‌خوانی! او با خنده می‌گوید: درست است، چون نماز خواندن مرا ندیده است. صبح زود که همه خواب هستند، من به مسجد می‌روم و نماز می‌خوانم. ظهر هم سرکار هستم و همان جا نماز می‌خوانم. غروب هم برای نماز به مسجد می‌روم. از این داستان می‌توان دریافت که اگر فرزندان، نماز خواندن بزرگ‌ترها را نبینند به نماز تشویق نمی‌شوند. در چنین مواردی گاهی لازم است که والدین نمازشان را در خانه بخوانند و یا فرزندشان را با خود به مسجد ببرند. در واقع آنچه که به کوچک‌ترها درس می‌دهد، «رفتار» بزرگ‌ترهاست، نه «گفتار» آن‌ها. اما به راستی آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم که تا چه اندازه به ارزش‌های اسلامی و اعتقادات باور داریم که بخواهیم آن‌ها را به فرزندان خود منتقل کنیم!؟ بدانیم اگر در حضور فرزندان خود کتاب زندگی یعنی قرآن را مطالعه نکنیم، کودک نیز در آینده این کار را نمی‌کند. اگر قرآن به دست گرفتن فقط به سفره‌ی عقد و مجلس ختم خلاص شود، هیچ اثری نخواهد داشت. یک نمونه از این بی توجهی، این است که وقتی دانشجوی ما کتاب قرآن را باز می‌کند، یاسین را «یِس» می‌خواند! بنابراین باور قلبی والدین به مفاهیم دینی، بسیار مهم است. (22)

موارد آموزش دینی
 

محتوای آموزش دینی بعد از دو سالگی که تکلم کودک کامل می‌شود، عبارت است از: آموزش صلوات و ذکرهائی مثل «لا اله الاالله»، ایجاد محبت به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)، بیان خوبی‌ها و بدی‌ها، مشاهده نماز و مناجات والدین با پروردگار و ... پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «وقتی فرزندانتان شش ساله شدند، امر کنید نماز بخوانند. وقتی هفت ساله شدند، در این‌باره بیشتر تأکید کنید و در صورت لزوم می‌توانید آن‌ها را بزنید». (23) از مجموع روایات می‌توان دریافت که والدین باید به کودک خود از سه سالگی ذکر «لااله الا الله» و از چهار سالگی ذکر «محمد رسول الله» را بیاموزند. همچنین در پنج سالگی او را به قبله متوجه کنند و از شش سالگی سجده و رکوع را به او یاد دهند. از هفت سالگی نیز شیوه وضو گرفتن به کودک نشان دهند و او را به نمازگذاران امر کنند. البته نباید نقش زمان و مکان را در القای این آموزه‌های دینی نادیده گرفت. لحظات خستگی، آشفتگی، خواب آلودگی، اضطراب و کسالت‌های جسمی و روحی، زمان خوبی برای این امر خطیر و مقدس نیست. (24)

آموزش قرآن و روایات اسلامی
 

آموزش قرآن در دوران کودکی که سنین آموزش وی به شمار می‌رود از اهمیت زیادی برخوردار است. کودکانی که با قرآن مأنوس شده باشند از لحاظ رفتاری با دیگر کودکان تفاوت‌های بسیاری دارند. خواندن قرآن و درک مفاهیم آن می‌تواند رفتارهای نامطلوب انسان را از بین ببرد. علاوه بر آن، آموزش قرآن به فرزندان برای والدین اجر اخروی نیز دارد.
در روایتی از امام صادق (ع) می‌خوانیم: «هر کس فرزندش را ببوسد خداوند برای او کار نیکی در نامه عملش می‌نویسد و هر کس او را شاد کند، خداوند او را در قیامت شاد می‌گرداند و هر کس او را قرآن یاد بدهد والدینش فراخوانده می‌شوند و دو جامه ارزشمند به آنان می‌پوشانند که از نور آن در جامه صورت‌های بهشتیان، نورانی می‌گردد.» (25) از دیدگاه اسلام، همراه آموزش قرآن، فراگیری سخنان ائمه معصومین (ع) نیز از اهمیت بسزائی برخوردار است؛ زیرا کلام ارزشمند آن بزرگواران، تفسیر کننده آیات قرآن کریم می‌باشد و قرآن و روایات اسلامی مکمل یکدیگرند و یکی بدون دیگری نمی‌تواند فهم و درک عمیق در انسان ایجاد کند. حضرت امام صادق (ع) در این زمینه می‌فرمایند: «پیش از آنکه مرجئه (صاحب افکار باطل) بر شما پیشی بگیرند به یاد دادن احادیث به فرزندان خود مبادرت کنید.» (26) آموزش احادیث و سخنان ائمه معصومین (ع) می‌تواند دل‌های کودکان را بیدار نماید و قلوب آنان را مملو از آگاهی گرداند. علت انحراف نوجوانان و جوانان، در اثر وجود خلاء فکری آنان می‌باشد؛ زیرا اگر آنان از سنین کودکی به آموزش و تربیت اصیل اسلام با روشی که ائمه معصومین (ع) بیان فرموده‌اند؛ سوق داده شده بودند، اکنون در ذهن خود احساس بیهودگی نمی‌کردند و به سوی افکار باطل گرایش پیدا نمی‌کردند. مولا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «از دانش ما به کودکان خود چیزی بیاموزید که خداوند به واسطه آن سودشان بخشد و صاحبان افکار باطل با آرای خود بر آنان چیره نشوند.» (27) بدین ترتیب وظیفه والدین در امر تعلیم و تربیت کودک، در این مراحل سنی بسیار سنگین می‌باشد؛ زیرا که این دوران، مرحله مهم آموزش است و نباید فرصت‌های طلائی آن را از دست داد.

آموزش و رعایت احکام
 

یکی دیگر از مراحل مهم این دوران که بر عهده‌ی والدین می‌باشد، دادن آموزش‌های خاص به کودکان و نوجوانان است؛ زیرا آنان در این سنین، به طور کامل راهنمائی‌های والدین را می‌پذیرند، بنابراین والدین باید از این موهبت خدائی استفاده کنند و آن‌ها را با آموزش‌های خاص این دوران آشنا سازند. یادگیری نماز صحیح، یکی از آموزش‌های خاص این دوران است که با دقت تمام از سوی والدین باید به فرزندان آموزش داده شود آموزش نماز دارای اهمیت ویژه‌ای است و کودکان و نوجوانان بهتر است از ابتدای این دوران به برگزاری نماز بپردازند. البته باید توجه داشت که این عمل به آموزش صحیح نمار نیازمند است و این وظیفه والدین است که آن‌ها را به این عمل تشویق و ترغیب نمایند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «فرزندان خود را در هفت سالگی نماز بیاموزید و چون ده ساله شدند، آن‌ها را بر ترک نمار تنبیه کنید.» (28) یکی از مشکلات خاص این دوران؛ آشکار شدن بلوغ زودرس در بعضی از نوجوانان می‌باشد. این موضوع می‌تواند علامت هشدار دهنده‌ای برای والدین باشد. برای جلوگیری از بلوغ زودرس در نوجوانان، دستورات مؤکّدی از سوی ائمه معصومین (ع) بیان گردیده است که می‌تواند قابل توجه والدین باشد. امام صادق (ع) در این‌باره می‌فرمایند: «کودک وقتی سن هفت سالگی را پشت سر گذاشت، دیگر جایز نیست زن‌ها را ببوسد.» (29) اسلام از همان آغاز تولد دوران دوم کودکی، دستور می‌دهد که آثار بلوغ زودرس را باید در کودک از بین برد و لذا چنین دستوری را برای والدین ارائه نموده است. یکی دیگر از عوامل بلوغ زودرس در کودکان، خوابیدن آنان کنار هم در یک رختخواب می‌باشد و لذا اسلام دستور داده است که کودکان بعد از ده سالگی به هیچ وجه نباید در یک رختخواب بخوابند. امام صادق (ع) در این زمینه می‌فرمایند: «باید رختخواب بین پسر با پسر، پسر با دختر و دختر با دختر را در ده سالگی از هم جدا کرد.» (30) یکی دیگر از عوامل ایجاد بلوغ زودرس در کودکان و نوجوانان که اهمیت بسیاری دارد و والدین همواره باید در رعایت آن کوشا باشند جدا کردن اتاق خواب نوجوانان از خود می‌باشد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد، خانوداه‌هائی که بیش از یک اتاق خواب برای خود و فرزندان ندارند و فرزندان نیز در اتاق والدین می‌خوابند، فرزندانشان به بلوغ زودرس دچار می‌شوند! (31) این موضوع می‌تواند هشدار برای والدین باشد و آنان را از خواب غفلت بیدار کند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «اگر مردی با زنش بیامیزد و در خانه، کودکی بیدار باشد و آن دو را ببیند و یا صدای نفس زدنشان را بشنود، آن کودک هرگز رستگار نخواهد شد.» (32) اکثر مطالعات منشأ انحرافات جنسی را ناشی از عدم آگاهی والدین بیان می‌کند.

چگونگی انتقال مفاهیم دینی
 

باید توجه داشت که ممکن است برخی از مفاهیم دینی برای کودکان ثقیل و خام باشد؛ لذا باید آن را مانند شکر در آب حل کنیم و همچون شربتی شیرین به فرزندانمان بچشانیم؛ یعنی برای آشنا ساختن آنان با ائمه اطهار (ع) از داستاهای معجزه و کرامات آن‌ها شروع کنیم تا برای نونهالان ما شیرین و جذاب باشد؛ زیرا آنان در سنی نیستند که از ما استدلال بخواهند. با همین روش باید آن‌ها را با فضایل و ارزش‌های مانند ایثار، جهاد، کمک به هم نوع و دیگر مفاهیم دینی همچون نماز، روزه و حجاب، احترام به والدین و معلم، نظم و انضباط، پاکیزگی و آراستگی، امانت‌داری، صداقت و ... آشنا کرد. نکته مهم برای ایجاد رابطه با نوجوانان و جوانان این است که مانند پیامبر اکرم (ص) «طبیب دوار؛ پزشک سیار» (33) باشیم و خود به سراغ بیمار برویم؛ نباید انتظار داشت که جوان به سراغ ما بیاید. در همین خصوص، نقل می‌کنند که پیامبر اکرم (ص)، حسن (ع) و حسین (ع) را به پشت خود سوار می‌کرد و می‌فرمود: «نیکو شتری است، شتر شما» (34) بنابراین قبل از هر چیزی باید اعتماد و علاقه جوانان را به خود جلب کنیم تا به آنچه آموزش می‌دهیم، اقبال داشته باشند. سعی کنیم فضای خانواده به گونه‌ای باشد که کودک دچار سانسور فکری نشود. در حقیقت باید زمینه‌ای فراهم گردد که فرزند به راحتی و با اشتیاق، مشکلات و سئوالات خود را با والدین مطرح کند اگر آنان نتوانند این وظیفه را به خوبی انجام دهند، جوان برای دریافت پاسخ سئوالات خود به راه‌های نادرست و منابع غیر مطمئن روی آورده و دچار گمراهی و مشکلات روحی و فکری می‌گردد. (35)

اهمیت دادن به سن تکلیف
 

یکی دیگر از وظایف والدین در حین آغاز سن تکلیف فرزندشان، این است که برای او جشن تکلیف برگزار می‌کنند و معنا و فلسفه آن را برای فرزند خود بیان نمایند؛ مثلاً در مورد لزوم نماز خواندن به او بگویند: «خدا نعمت‌های زیادی به ما داده که ما باید برای تشکر از او، نماز بخوانیم». یکی از بزرگان دین به نام سید بن طاووس (ره) نه تنها به سالروز مکلف شدن خود اهمیت می‌دهد و از آن روز به عنوان بزرگ‌ترین عید یاد می‌کند، بلکه به فکر می‌افتد تا جشنی برای بالغ شدن فرزند خود ترتیب دهد و از آن روز فراموش نشدنی تجلیل فراوان به عمل آورد. وی در نوشته خود از پدران و مادران، چنین گلایه می‌کند: «من تا کنون نشنیده‌ام کسی برای این روز بسیار بزرگ و فراموش نشدنی ارزشی قائل باشد و حق چنین روزی را ادا کرده باشد و یا برای از دست رفتن چنین روزی، لحظه‌ای غصه خورده باشد. از این رو خود و فرزندان و دوستانم را سفارش می‌کنم که حق چنین روزی را ادا کنند در بزرگ داشت و احترام آن بکوشند.» (36)
آری برگزاری جشن تکلیف، تأثیر ماندگار و نیکی در فرزندان دارد. همان گونه که ما برای او جشن تولد می‌گیریم و بهترین هدایا را در آن روز تقدیمش می‌کنیم تا خاطره‌ای دلنشین در آلبوم زندگی‌اش برای او ثبت شود، چنان چه برای جشن تکلیف نیز جشن و سرور بر پا کنیم، آغاز سن تکلیف برای او به یاد ماندنی و ارزشمند خواهد شد. (37)

پرخاش، ملایمت و نصیحت نوجوان
 

والدین نباید نوجوانان و جوانان را با اعمال نابخردانه و نسنجیده خود به عصیانگری وادار نمایند؛ زیرا روحیه عصیانگری و تمرُّد در آنها به شدت وجود دارد. پیامبر اکرم (ص) خطاب به مولا علی (ع) می‌فرمایند: «یا علی، لعنت خدا بر پدر و مادری باد که فرزند خویش را به عصیان وادارند و باعث قطع رابطه محبت شوند.» (38) گاهی والدین از رفتار پرخاشگرانه فرزندان خود شکوه و شکایت می‌کنند، در حالی که نمی‌دانند که خود آنان محرک پرخاشگری جوانان خود می‌باشند؛ زیرا جوان بر اساس دارا بودن روحیه جوانی، در مقابل هر محرکی که برایش غیر منطقی جلوه کند، واکنش نشان می‌هد. یکی دیگر از نابسامانی‌ها دوران نوجوانی، داشتن حالت لجاجت جوانان می‌باشد. این ویژگی ناهنجار، در بعضی از جوانان قابل مشاهده می‌باشد؛ باید دانش که انگیزه لجاجت هم، مانند انگیزه پرخاشگری، در رفتار خود والدین نهفته است. مولا علی (ع) در مورد علت لجاجت جوانان می‌فرمایند: «زیاده‌روی در ملامت کردن، شعله لجاجت را مشتعل می‌سازد.» (39) وقتی نصیحت گوئی والدین، رنگ ملامت به خود می‌گیرد سبب می‌شود که جوانان در مقابل این عمل واکنش نشان دهند. باید توجه داشت که نصیحت گوئی بیش از حد برای جوانان، آن هم در حضور دیگران می‌تواند شخصیت آنان را سرکوب و خدشه‌دار نماید مولای (ع) می‌فرمایند: «نصیحت گفتن فردی در حضور دیگران کوبیدن شخصیت او می‌باشد.» (40) بنابراین والدین باید به این امر آگاهی داشته باشند که هر گونه دلسوزی نا آگاهانه که در چهره ملامت کردن و نصیحت گوئی برای تربیت جوانان ابراز گردد، نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه رابطه والدین و جوان را مکدر خواهد نمود. (41)
خانه و خانواده خوب و سالم از دیدگاه کودکان و نوجوانان (42)
1. کودک در خانواده مورد پذیرش و توجه باشد و خود نیز به خوبی از آن آگاه باشد.
2. نسبت به پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده احساس تعلق و پیوستگی کند و خود را بخش مهمی از شبکه خانوادگی به حساب آورد.
3. از آزادی متناسب با سن و نیازهای خود در چهار چوب ضوابط اخلاقی و تربیتی متعادل برخوردار باشد.
4. به او مسئولیت‌های متناسب با سن و توانائیش داده شود.
5. به کودکان برای همکاری فرصت دهید؛ و در صورت انجام دستور از آن‌ها تشکر کنید.
6 . افکارش را بتواند با والدین خود در میان بگذارد و درخواست‌های خود را واضح و روشن بیان کند و از تجربه و تبادل نظر والدین بهره‌مند گردد.
7. حداقل در پاره‌ای از تصمیمات، دخالت داشته باشد.
8. پدر و مادر، خود، الگوی عملی همه آن چیزهایی باشند که به فرزندانشان می‌گویند و از آنان انتظار دارند.
9. اشتباهات و خطاهای آنان را بدون تنبیه و تمسخر اصلاح کنند.
10. پدر و مادر با رابطه گرم و صمیمانه فضای خانه را مطبوع سازند، به گونه‌ای که در آن، همه افراد همدیگر را دوست بدارند و به یکدیگر کمک کنند.
11. پدر و مادر با تشویق و مهربانی، زمینه‌های اعتقادی و مذهبی را در آنان پرورش دهند.
12. پدر و مادر انتظارات و توقعات خود را از فرزندانشان، متناسب با سن و تجربه کودک از او بخواهند.
13. از آنجا که پاره‌ای از یادگیری‌ها به دلیل بی تجربگی و نا آگاهی کودک همیشه قرین با موفقعیت نخواهد بود پدر و مادر سعی کنند بیشتر به موفقعیت‌ها و پیشرفت‌های او تکیه کنند تا بر شکست‌ها و خطاهای او.
نتیجه گیری
مباحثی که در این مقاله به آن‌ها پرداخته شد و نتایجی که از این مقاله عاید ما می‌گردد به شرح ذیل می‌باشد:
1. هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود، لیکن این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند.
2. محبت خود را به بچه‌ها صادقانه ثابت کنیم و توجه داشته باشیم که آن‌ها فرق لوس کردن با محبت را می‌فهمند.
3. در اجرای دستورات دینی، سخت گیری نکنیم. توجه داشته باشیم که آنها به اندازه خودشان مکلف هستند.
4. زمان شروع تربیت دینی از دوران نونهالی است؛ چرا که فطرت خداجوی کودک هنوز دست نخورده است و این، کارِ مربی را بسیار آسان می‌کند.
5. پیش شرط تأثیر امر و نهی والدین این است که خود آن‌ها عامل به مسائل و احکام دینی باشد و پیش شرط عامل بودن والدین، باور قلبی آنها به آموزه‌های الهی است.
6. باید زمینه‌ای فراهم گردد که فرزند به راحتی و با اشتیاق، مشکلات و سئوالات خود را با والدین مطرح کند.
7. قبل از هر چیزی باید اعتماد و علاقه جوانان را به خود جلب کنیم تا به آنچه آموزش می‌دهیم، اقبال داشته باشند.
8. نصیحت گوئی بیش از حد برای جوانان، آن هم در حضور دیگران می‌تواند شخصیت آنان را سرکوب و خدشه‌دار نماید.
جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 21:11 | ... |

اصول خواستگاري و تعيين نامزداز ديدگاه اسلام
اسلام با نظام جاودانه و اصول آسان و استوارش، يکسري قوانين، دستورات و اصول عملي را وضع کرده تا خواستگار در مورد دختر مورد نظرش رعايت نمايد. اگر جوانان اين اصول و قوانين را در نظر داشته باشند و براساس آن شريک آينده خويش را انتخاب نمايند، خود و همسرانشان خوشبخت و بين آنان محبت و صميميت حکمفرما خواهد شد و همگي در سايه‌ي ازدواجي سعادتمند و همدلي کامل و تفاهم دوجانبه زندگي خواهند کرد.

خواستگاري چيست؟ و اصول آن کدام است؟
خواستگاري آن است که قبل از انجام مراسم عقد، مردي که تصميم به ازدواج گرفته، ابتدا دختري را که براي اين منظور انتخاب نموده مورد تحقيق و بررسي قرار دهد و يا يکي از اقربا و نزديکان خود را مي‌فرستد تا با او صحبت و گفت‌وگو نمايد و خواسته‌ها و شرايط آنان را براي ازدواج بپرسد و آنگاه تصميم بگيرد که اين وصلت را قبول کند يا آن را نپذيرد.
هدف از اين مقدمات قبل از ازدواج اين است که ازدواج از همان اول بر پايه‌ي بصيرت و شناخت صورت گيرد و باعث رفع مشکلات و تنازعات آن شود که احتمال دارد در زندگي زناشويي آينده آنها پيش آيد، و از طرفي اين عمل موجب استحکام روابط بين خانواده و خويشان و اولاد آنان مي‌شود.

شريعت اسلام به خواستگار اجازه داده که وقتي تصميم به ازدواج با زني را مي‌گيرد  قبل از نکاح، او را ببيند و [از اوصاف ظاهري و باطني او باخبر شود]، همچنانکه به زن هم اجازه داده شده تا قبل از اجراي عقد زناشويي همسر آينده‌اش را ببيند. چرا که انتخاب از روي آگاهي و شناخت، زندگي زناشويي را گواراتر، سعادتمندتر و بادوام‌تر خواهد نمود. دليلي که اين عمل را جايز دانسته، حديثي است که «ترمذي»، «نسايي»، «ابن‌ماجه» و «بخاري» روايت کرده‌اند که مغيره‌بن شعبه نزد پيامبرص آمد تا به ايشان خبر بدهد که يک زن را خواستگار نموده است، پيامبرص فرمود: «او را ببين که براي ادامة زندگي شما، اين عمل بهتر و شايسته‌تر است». يعني اُنس و اُلفت و معاشرت ميان شما دو نفر بدين شيوه گرمتر و شيرين‌تر خواهد شد [زيرا که چشم، پيک قلب و پيام‌آور عاطفه است و بعضي اوقات برخورد دو چشم با هم باعث ايجاد الفت بين دو خانواده مي‌شود. (مترجم)
«مسلم» و «نسايي» روايت کرده‌اند که مردي نزد پيامبرص شرفياب شده و خبر داد که با زني از انصار ازدواج نموده است. پيامبر ص فرمودند: «آيا او را ديده‌اي؟ گفت: نه. حضرت ص فرمودند: «برو او را ببين، چون چشمهاي انصار معيوب (يا کوچک) هستند.» 1- ديدن خواستگار دختر مورد نظرش را
اما نگاه کردن به مخطوبه  آدابي دارد که بايد رعايت شود:
اولاً: خواستگار بايد عزم جدّي و صادقانه بر ازدواج گرفته باشد و قصدش از نگاه کردن فقط تصميم بر ازدواج باشد و در غير اين صورت (نگاه کردن به قصد لذت بردن) جايز نيست. چرا که از پيامبرص روايت شده که فرمودند: «اگر خداوند در دل شخصي تمايل به خواستگاري زني را پديد آورد، اشکالي ندارد که او را ببيند و نگاهش کند».
ثانياً: موضع و حدودي که مباح است به هنگام خواستگاري نگاه شود، صورت و دو دست مخطوبه مي‌باشد. چون مظهر محاسن و زيباييهاي ظاهري زن در صورت متجلّي شده و کفين هم در حالت عادي، ظاهر هستند لذا خواستگار مجاز نيست جز دست و صورت مخطوبه‌اش، اعضاي ديگرش را نگاه کند.
آنچه مؤيد اين قول است که مراد از نگاه کردن، نگاه کردن به صورت است. اين فرمايش حضرت رسول خداص به مردي از انصار است که فرمودند: «برو او را نگاه کن چون در چشمان انصار مختصر عيوبي است که بعد از نگاه کردن برايتان معلوم مي‌شود.» اين جمله براي ما مشخص مي‌کند منظور از نگاه کردن، صورت مي‌باشد.
دليل ديگري که اين نظر را تقويت مي‌کند، سخن رسول خداص به ام‌سليم است، وقتي که او را پيش زني فرستاد به ام‌سليم سفارش کرد: «به ساق پاهايش نگاه کن و دهان و گردن و زيربغل او را بو کن» پس اگر نگاه ديگر اعضاء زن جائز مي‌بود، خود رسول‌ خداص اين کار را انجام مي‌داد در حالي که آن حضرت ام‌سليم را فرستاد تا اعضاي ديگرش را ببيند.
ثالثاً: در صورت نياز و ضرورت جايز است خواستگار چندين بار مخطوبه‌اش را نگاه کند تا شکل و قيافه‌اش بطور کامل در ذهنش مجسّم شود. دليل ما براي جواز تکرار نگاه، لفظ «اُنظر اليها» يعني «نگاهش کن» مي‌باشد که در حديث به طور امر مطلق بيان شده و هيچ قيدي آن را مقيّد و محدود و منحصر نکرده و پيامبرص نفرموده يکبار يا دوبار نگاهش کن، بلکه فرموده نگاهش کن.
رابعاً: خواستگار مي‌تواند با نامزدش صحبت و گفتگو کند و در مجلس خواستگاري و يا هنگام ديدنش با وي صحبت نمايد زيرا جمهور فقها، اتفاق‌نظر دارند که صداي زن عورت نيست زيرا پيامبر اکرم ص با زنان سخن مي‌گفت و سخنانشان را نيز مي‌شنيد، همچنين اصحاب گرانقدر ايشان بعد از رحلت حضرت رسول ص در مورد احاديث و احکام شرعي پرس‌وجو مي‌کردند و همسران پيامبر اکرم ص از پشت پرده به سؤالهايشان پاسخ مي‌دادند.
خامساً: جايز نيست، خواستگار با نامزدش مصافحه کند و با هم دست دهند، زيرا هنوز نکاح شرعي، منعقد نشده و پسر و دختر نسبت به هم نامحرم هستند و شريعت اسلام دست دادن مرد بيگانه با زنها را تحريم نموده است.
«بخاري» از عايشه رض روايت کرده که فرمودند: «پيامبرص هنگام بيعت گرفتن از زنان، دست هيچ زني را لمس نکرد و بيعتشان با خانمها فقط کلامي بود»
سادساً: جايز نيست که خواستگار و نامزدش در فاصله خواستگاري تا اجراي مراسم نکاح، در يک مکان تنها با هم، خلوت کنند مگر اينکه همراهشان يكي از محارم خانواده دختر باشند. زيرا خلوت کردن با زن بيگانه و تنها بودن با او در يک مکان، از نظر اسلام حرام است.
«بخاري و مسلم» از پيامبرص روايت کرده‌اند که ايشان مي‌فرمايند: «کسي که به خدا و روز قيامت ايمان دارد، به هيچ‌وجه نبايد با زني که محرمش نيست خلوت کند چون در چنين حالي شيطان سومين نفر آنان است و زن نيز بدون محرم حق سفر کردن، ندارد مگر اينکه محرمي همراهش باشد.»
سابعاً: مردي که تصميم ازدواج با زني را دارد، مي‌تواند بدون اطلاع آن زن و خانواده‌اش او را ببيند [يعني اجازه موافقت زن براي ديدن لازم نيست].
پيامبر اکرم ص مي‌فرمايد: «هرگاه شخصي اراده خواستگاري از زني نمود، مي‌تواند او را ببيند و نگاهش کند، گرچه آن زن اطلاعي نداشته باشد. [جابربن عبدالله در مورد زنش مي‌گويد: در پشت ديوار خود را پنهان مي‌کردم تا او را ببينم].
خواننده‌ي محترم! آنچه ملاحظه نموديد، آدابي بود که اسلام عزيز براي کسي که اراده‌ي خواستگاري دارد وضع کرده است، کسي که از اين حدود تجاوز کند و شيوه و رسمي خلاف آن را در پيش بگيرد، حد و مرز شريعت را رعايت نکند، با اين اعمالش با شريعت مخالفت ورزيده و بدين سبب مرتکب گناه و عصيان شده است!!
اما آنچه که در بين مردم و جامعه کنوني ما رسم است، افراط و تفريط در رابطه با اين موضوع است که اکثر مردم در خواستگاري به دو شيوه متناقض برخورد مي‌کنند.
1- دسته‌اي از مردم که به آداب و دستورات اسلامي مقيد نمي‌باشند، به دخترشان اجازه مي‌دهند که بدون محرم، هرجا که مي‌خواهد با نامزدش بگردد و هر کاري که دوست دارد آزادانه انجام دهند، به اين بهانه که قصد آنان از اين کار آشنايي با اخلاق، رفتار و طبيعت و اطلاع از فهم و شعور همديگر است.
واضح است که اين ادّعايشان، ادعايي بي‌اصل و اساس و باطل است که اسلام به هيچ‌وجه آنرا نمي‌پذيرد بلکه بدون هيچ اغماضي آن را حرام مي‌داند و با آن مبارزه مي‌کند. چرا که اين عمل با مبادي اصول اخلاق و ارزشها منافات دارد و حيثيت و آبروي زن مسلمان و نظام اسلامي را خدشه‌دار مي‌کند.
بر انسانهاي عاقل و صاحب بصيرت، روشن است که اينگونه اختلاطهاي نامشروع بين دختر و پسر در اکثر اوقات، منجر به فجايع اخلاقي و ارتباطات نامشروع مي‌شود، که پيامدهاي بد و ناگواري خواهد داشت. البته که ضرر اين کار بيشتر متوجه دختر مي‌شود تا پسر و آبروي دختر را لکّه‌دار مي‌کند. زيرا اگر پس از اين ارتباطات، از ازدواج با دختر منصرف شود، مي‌تواند با بهانه‌هايي از قبيل عدم تفاهم و عدم تجانس اخلاقي، انصراف خود را توجيه کند و قطعاً اين کارش عامل شبهه‌انگيز و سبب بدنام شدن دختر خواهد شد و حيثيت دختر بر سر زبانها مي‌افتد. و نهايتاً به کسادي بازارش مي‌انجامد و باعث ترشيده شدنش مي‌شود.
همچنين بر صاحبان خرد و انديشه، پوشيده نيست، اهداف اين اختلاط غيراخلاقي که شناخت روحيات طرف مقابل است، تحقق نمي‌يابد. زيرا هر يک در مقابل ديگري خود را به تکلّف انداخته و شخصيتي مصنوعي و غيرواقعي ـ آن هم شبيه دلقک و حقه‌بازان ـ از خود نشان مي‌دهد.
و چه‌بسا از اين نوع خواستگاري‌هاي غيراخلاقي سراغ داريم که نه تنها منجر به ايجاد زندگي زناشويي توأم با الفت و محبّت، نگشته بلکه بعد از اين همه آميزش گناه‌آلود، سرانجامي جز طلاق و جدايي نداشته است.
پس چه شد نتيجه‌ي شناختي که ادّعا داشتند در دوره نامزدي حاصل شده!! اما با کمال تأسف معاندان اين حقيقت را نمي‌پذيرند.
در مقابل اين گروه ، دسته‌اي ديگر از مردم هستند که آداب اسلامي را ناديده مي‌گيرند، اين گروه [مقدّس نماهاي متحجّر] و متعصّبان افراطي هستند که با پشت پازدن به سنّت رسول خداص در اين مورد، نه تنها قبل از نکاح به خواستگار دخترشان اجازه رؤيت نامزدش را نمي‌دهند، بلکه اعلان مي‌دارند که دامادشان تا شب زفاف، اجازه ندارد دخترشان را ببيند.
[در اين باره شيخ محمّد ابوزهره مي‌گويد: «اسلام به روش افراطي برخي از مقدس‌نماهاي متحجّر که در خواستگاري از ديدن ممانعت مطلق به عمل مي‌آورند، توجه نکرده است، چرا که با اين رويه خواستگار تنها به اوصاف توصيف شده تکيه مي‌کند. و چه بسا کساني که دختر را ديده باشند، نپسندند، در حالي که اگر خود خواستگار او را ببيند، بپسندد. همچنين ممکن است زناني که عروس را مشاهده کرده باشند او را بپسندند و در نزد داماد از او تعريف و تمجيد نمايند، و داماد نيز مورد را زيبا و جالب تصوّر کند، در حالي که اگر بعداً او را ببيند چه بسا برخلاف تصورش باشد در اين صورت کينه و بيزاري در او پديد مي‌آيد که همواره در آينده، زندگي زناشويي او را تهديد مي‌نمايد و چه‌بسا اگر در وهله‌ي اول خواستگاري، دختر را مي‌ديد او را مي‌پذيرفت.]
بر انسانهاي فهيم و دانا روشن است که اتخاذ اين موقف، و مقيد بودن به اين آداب تناسبي با شريعت اسلام ندارد و اغلب اوقات زن و شوهر به آرامش نفسي و خوشبختي و سعادت نمي‌رسند، و چه بسا اين عمل منجر به خانه‌نشين شدن و کسادي ازدواج دختر مي‌شود و دختر آن قدر در کنج خانه مي‌نشيند که دوشيزه‌اي سالخورده و پيردختري مي‌شود که از ازدواج بازمي‌ماند.
پس بر خواستگاران و اولياء دختران لازم و ضروري است که در موقع خواستگاري و آستانة ازدواج به حدود الهي پايبند باشد اگر خواهان حفظ کرامت و ارزش زن هستند و مي‌خواهند خانواده‌ي سالم و اجتماع از نظر اخلاقي محفوظ بماند «پس اينها حدود الهي است، از آنها تجاوز نکنيد. و هر کس از حدود و مرزهاي الهي تجاوز کند، بي‌گمان اين‌چنين کساني ستمگرند».

2- خواستگاري بر خواستگاري
چنانچه مردي متديّن و متخلّق به اخلاق اسلامي زني را خواستگاري نمايد و جواب مثبت بگيرد و الفت و ارتباط اسلامي بين آنها ايجاد شود، براي شخصي ديگر جايز نيست که به خواستگاري آن زن برود. [چون براي فرد اول يک حقّ شرعي به وجود آمده است، که به‌منظور حفظ محبّت و علاقه اسلامي بين مردم بايد رعايت گردد تا مسلمان از کاري که خلاف مروّت و مردانگي است و به دزدي شباهت دارد، به‌دور باشد].
اما وقتي خواستگار اول از ازدواج با آن زن منصرف شود و يا اجازه دهد فرد دومي، خواستگاري نمايد، در اين حالت خواستگاري جايز و بلا اشکال است.
پيامبرص در اين مورد ارشاد مي‌فرمايند: «کسي نبايد بر خواستگاري برادر ديني‌اش، خواستگاري کند مگر نفر اول از خواستگاري صرف‌نظر کند و يا به فرد دومي اجازه اين کار را بدهد.» [بخاري] بر انسانهاي روشنفکر و اهل بصيرت معلوم و مشخص است که چنين خواستگاريهايي باعث رشد و نمو تخم کينه و عداوت بين مردم مي‌شود، و نتيجه‌ي اين بدخواهي‌ها و کينه‌توزيها، نابود شدن امت اسلامي و تشتّت و تفرّق جماعت مسلمين خواهد بود. و اين طريقي است براي گرم شدن بازار سخن‌چيني بين ساکنين يک آب و خاک …
البته در اين موضوع بايد اشاره کنيم که خواستگاري بر خواستگاري فرد فاسق جايز مي‌باشد و از نظر ابن‌قاسم شاگرد امام مالک و ابن‌عربي مالکي اشکالي ندارد.
بدون ترديد نظر مذکور  بر آن است، با نصوص شريعت اسلامي سازگارتر است زيرا شريعت به والدين دختر سفارش کرده که در انتخاب داماد آينده‌شان ملاک اخلاق و ديانت را مدنظر داشته باشند و اين بر اساس قاعده‌ي مشهور اصولي است که: «دفع نمودن مفاسد مقدم بر جلب منافع است» و نيز به مصالحي که اسلام براي ازدواج منظور داشته، همسويي کامل دارد!! [مسلماً پدر و مادران متديّن به خواستگاري جوان فاسق و بي‌بندوبار، جواب مثبت نخواهند داد].
آيا کسي راضي مي‌شود که دخترش را به مردي فاسق و فاجر تسليم کند، آن وقت آيا براي دين ارزش و اعتباري خواهد ماند؟ و آيا حريم اخلاق اسلامي رعايت خواهد شد؟!

3- خواستگاري از زني که در حالت عدّه است
براي شخص مسلمان، حلال نيست که زن مطلّقه و يا زني که شوهرش فوت نموده است را تا وقت سپري شدن مدت عدّه‌اش به تصريح  خواستگاري نمايد [چون مدت عدّه حريم و جزو متعلقان ازدواج قبلي است و جايز نيست به اين حريم تجاوز شود] ولي خواستگار مي‌تواند از طريق کنايه و اشاره (نه به صراحت) به زني که شوهرش فوت نموده و هنوز در عدّه مي‌باشد، بفهماند که مايل است بعد از انقضاي عدّه با او ازدواج کند. مثلاً کسي را نزدش بفرستند که از طرفش بگويد: «هرگاه عدّه‌ات سپري شد، کسي را به‌سوي من بفرست و من را خبردار کن».
دليل ما در اين باره، آيه قرآني است که مي‌فرمايد: «و بر شما گناهي نيست که از زناني (که شوهرانشان فوت کرده‌اند و در عدّه بسر مي‌برند) به‌طور کنايه خواستگاري کنيد، و يا در دل خود تصميم بر اين کار بگيريد (بدون آنکه اظهار نماييد) خداوند مي‌دانست شما آنان را ياد خواهيد کرد ولي به آنان پنهاني وعده ازدواج ندهيد.» [بقره: 235]

حلقه نامزدي
در اينجا ناچاريم حکم اسلام را در مورد حلقه‌ي نامزدي، جهت روشن شدن آن براي جوانان در آستانه ازدواج ذکر نماييم.
انگشتر طلا که به «حلقه نامزد» مرسوم است استعمال آن براي مردان حرام است، به‌دو دليل زير:
اول: به سبب اينکه آن يک نوع تقليد کورکورانه از بيگانگان و تشابه به آنان است و رسول خداص هم از تقليد و تشبيه کورکورانه نهي کرده است.
«ترمذي» از عبدالله‌بن عمر و او از رسول‌ خداص روايت کرده که فرمودند:
«کسي که خود را به غير ما مسلمانان شبيه گرداند، جزو ما نيست (اي مسلمانان! خود را به يهود و نصاري شبيه نکنيد).
«امام احمد» و «ابوداوود» از ابن‌عمر روايت کرده‌اند که رسول خداص فرمود: «کسي که خود را به‌ صورت قومي نشان دهد، جزو آن قوم به حساب مي‌آيد». در اين فرمايشات رسول خداص فرقي بين زن و مرد نيست و هر دو از تشابه به ديگران نهي شده‌اند. دوم به سبب اينکه پيامبرص استعمال طلا را براي مردان تحريم فرموده است.
پيامبرص مردان را از پوشيدن طلا نهي فرمود: «اصحاب سنن» و «امام احمد» از علي رض نقل کرده‌اند که فرمود: پيامبر ص يک تکّه پارچه حرير را در دست راست و قطعه طلائي را در دست چپش گرفت و فرمود: اين دو تا بر مردان امّت من حرام است» ابن‌ماجه افزوده: «و بر زنانشان حلال است».
«مسلم» و «ابن‌حبان» از ابن‌عباس نقل کرده‌اند که رسول خداص شخصي را ديد که انگشتر طلا در دست داشت، حضرت آن را از دستش بيرون آورد و دور انداخت و سپس فرمود: «بعضي از شما عمداً تمايل به پاره‌اي آتش پيدا مي‌کند و آن را در دستش قرار مي‌دهد« [يعني استفاده از انگشتر طلا براي مردان موجب آتش جهنّم است]. بعد از اينکه رسول خداص تشريف برد، به آن مرد گفتند: برو و انگشترت را بردار و به طريقي از آن استفاده کن، آن مرد پاسخ داد: به‌خدا قسم چيزي که پيامبرص آن را دور انداخته، من ديگر آن را برنمي‌دارم»
اما استعمال انگشتر نقره براي مردان به‌شکل حلقه خواستگاري، نه تنها جائز بلکه مستحب مي‌باشد. [بخاري از ابن‌عمر روايت مي‌کند که گفت: «پيغمبرص يک انگشتر نقره در دست داشت، بعد از وفات پيامبرص در دست ابوبکررض بود و بعد از ابوبکر در دست عمر بود و بعد از عمر، عثمان آن را در انگشت مي‌کرد تا اينکه در چاهي به نام اريس افتاد و گم شد.]

جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 21:2 | ... |

بنام یگانه ایزد دانا و توانا

 

برترین زنان عالم از مبدا تا انتهای جهان  فاطمه  (س )ا ست .

 

مقام زن از دیدگاه اسلام

 

مقدمه :

در جامعه بشری از دیر باز تا کنون ، نظرات و عقاید مختلفی در ارتباط با تفاوت های مرد و زن وجود داشته است . متاسفانه اغلب این تفکرات و تئوری ها بر مبنای برتری مرد بر زن استوار است و هرگز نگاهی واقع بینانه به زن به عنوان نوع بشر نشده است ، لذا همواره در طول تاریخ حقوق حقه جامعه زنان تضییع شده و این مسئله بدلایل مختلف من جمله عدم آگاهی زنان و روحیه گذشت و فداکاری که در آنان وجود داشته بسیار عادی تلقی شده و همه از کنار آن براحتی گذشته اند . اما با ظهور اسلام ، رسول اکرم ( صلی ا... علیه و آله ) با رفتار و گفتارش مقام زن را ارج نهاد و با معرفی برترین و والاترین الگوی زن مسلمان به جهانیان – فاطمه زهرا (سلام ا... علیها ) - ، دیدگاه اسلام را نسبت به (( زن )) تبیین نمود.

 

قرآن زن و مرد را یک سرشتی می داند .

 

قرآن تنها مجموعه قوانین نیست . محتویات قرآن صرفاً یک سلسله مقررات و قوانین خشک بدون تفسیر نیست . در قرآن  هم قانون است و هم تاریخ و هم موعظه و هم تفسیر خلقت و هم هزاران مطلب دیگر .

از جمله مسائلی که در قرآن کریم تفسیر شده موضوع خلقت زن و مرد است . قرآن در این زمینه سکوت نکرده و به یاوه گویان مجال نداده است که از پیش خود برای مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبنای این مقررات را نظر تحقیرآمیز اسلام نسبت به زن معرفی کنند . اسلام ، پیشاپیش نظر خود را درباره زن بیان کرده است .

قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی می فرماید که زنان را از جنس مردان و ازسرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم. قرآن درباره آدم اول می گوید : (( همه شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم )) ( سوره نساء آیه 1) ودرباره همه آدمیان می گوید (( خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید ))  ( سوره نساء و سوره نحل و سوره روم ) .

در قرآن از آنچه در بعضی از کتب مذهبی هست که زن از مایه ای پست از مایه مرد آفریده شده ویا اینکه به زن جنبه طفیلی و چپی داده اند و گفته اند که همسر آدم اول از عنصری از اعضای طرف چپ او آفریده شده ، اثر و خبری نیست . علیهذا در اسلام نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.

 

 

 

 

بررسی نظریات تحقیرآمیز درباره زن و دیدگاه اسلام در این رابطه

 

یکی از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است  این است که زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه بر می خیزد ، زن شیطان کوچک است . شیطان ، زن  را وسوسه می کند و زن مرد را. می گویند آدم اول که فریب شیطان را خورد واز بهشت سعادت بیرون رانده شد ، از طریق زن بود شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را . 

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان با مار حوا را فریفت و حوا آدم را . قرآن نه حوا را به عنوان مسوول اصلی معرفی می کند و نه او را از حساب خارج می کند . قرآن آنجاکه پای وسوسه شیطان را به میان می کشند ضمیرها را به شکل (( تثنیه )) می آورد ، می گوید فوسوس لهما الشیطان (1) شیطان آندو را وسوسه کرد فدلیهما بغرور (2) شیطان آندو را به فریب راهنمایی کرد و قاسمهما انی لکما لمن الناصحین (3) یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیر آنها را نمی خواهد . به این ترتیب قرآن بایک فکر رایج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنار جهان بقایایی دارد ، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شیطان کوچک است مبرا کرد . یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که نسبت به زن وجود داشته است در ناحیه استعدادهای روحانی و معنوی زن است : می گفتند زن به بهشت نمی رود ، زن مقامات معنوی و الهی را نمی تواند طی کند ، زن نمی تواند به مقام قرب الهی آنطور که مردان می رسند برسد.قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست ، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قدیسی از یک زن بزرگ و قدیسه یاد می کند .

گویی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید .

قرآن درباره مریم ، ما در عیسی ، می گوید : کار او به آنجا کشیده شده بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن می گفتند و گفت و شنود می کردند ، از غیب برای او روزی می رسید، کارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود که پیغمبر زمانش را در حیرت  فرو برده ، او را پشت سر گذاشته بود، زکریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود .

اسلام در(( سیر من الخلق الی الحق )) یعنی در حرکت و مسافرت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست . تفاوتی که اسلام قائل است در (( سیر من الحق الی الخلق )) است ، دربازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسوولیت پیغامبری است که مرد  را برای این کار مناسبتر دانسته است .

 یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به ریاضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت. چنانکه می دانیم در برخی آیینها رابطه جنسی ذاتاً پلید است . به عقیده پیروان آن آیینها تنها کسانی به مقامات معنوی نایل می گردند که همه عمر مجرد زیست کرده باشند.

اسلام با این خرافه سخت نبرد کرد : ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفی کرد و گفت : (( من اخلاق الانبیاء حب النساء )) . پیغمبر اکرم می فرمود : من به سه چیز علاقه دارم . بوی خوش ، زن ، نماز .

برتراند راسل می گوید :در همه آیینها نوعی بدبینی به علاقه جنسی یافت می شود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای این علاقه وضع کرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است .

یکی دیگر از نظرات تحقیرآمیزی که درباره زن وجود داشته این است که می گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفریده شده است . اسلام هرگز چنین سخنی ندارد. اسلام اصل علت غایی را در کمال صراحت بیان می کند. اسلام با صراحت کامل می گوید زمین و آسمان ، ابرو باد ، گیاه و حیوان، همه برای انسان آفریده شده اند اما هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است . اسلام می گوید هریک از زن و مرد برای یکدیگر آفریده شده اند : ((هن لباس لکم و انتم لباس لهن )) . (4 )

زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفریده برای مرد می دانست قهرا در قوانین خود این جهت را در نظر می گرفت ولی چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظری ندارد و زن را طفیلی جود مرد نمی داند، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است .

 یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته درباره زن وجود داشته این است که زن را از نظر مرد یک شر وبلای اجتناب ناپذیر می دانسته اند. بسیاری از مردان با همه بهره هایی که از وجود زن می برده اند او را تحقیر و مایه بدبختی و گرفتاری خود می دانسته اند . قرآن کریم مخصوصاً این مطلب را تذکر می دهد که وجود زن برای مرد خیر است ، مایه سکونت و آرامش دل اوست .

 یکی دیگر از آن نظریات تحقیرآمیز این است که سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز می دانسته اند . اعراب جاهلیت و بعضی از ملل دیگر مادر را فقط به منزله ظرفی می دانسته اند که نطفه مرد را – که بذر اصلی فرزند است- در داخل خود نگه می دارد و رشد می دهد . درقرآن ضمن آیاتی که می گوید شما را از مرد و زنی آفریدیم و برخی آیات دیگر که در تفاسیر توضیح داده شده ، به این طرز تفکر خاتمه داده شده است .

 از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فکر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت ، نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته است بلکه آن نظریات را مردود شناخته است . اکنون نوبت این است که بدانیم فلسفه عدم تشابه حقوقی زن و مرد چیست .

اسلام در حق زن نظریه ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه دنیا گذاشت تا آن روز، چنین طرز تفکری در مورد زن نداشت ، اسلام در این نظریه خود، با تمام مردم جهان در افتاد، و زن را آنطور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده به جهان معرفی کرده اساسی که بدست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود . اسلام عقاید و آرائی که مردم درباره زن داشتند و رفتاری که عملاً با زن می کردند را بی اعتبار نموده و خط بطلان بر آنها کشید .

 

مقام زن  در اسلام و در آیین های دیگر  

 

مشاهده و تجربه این معنا را ثابت کرده که مرد و زن دو فرد ، از یک نوع و از یک جوهرند، جوهری که نامش انسان است ، چون تمامی آثاری که از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده ، در صنف زن نیز مشاهده شده است ، ( اگر در مرد فضائلی از قبیل سخاوت ، شجاعت ، علم، خویشتن داری و امثال آن دیده شده در صنف زن نیز دیده شده است ) آنهم بدون هیچ تفاوت ، بطور مسلم ظهور آثارنوع، دلیل بر تحقق خود نوع است ، پس صنف زن نیز انسان است ، بله این دو صنف در بعضی از آثار مشترکه ( نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن ) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولی صرف شدت و ضعف در بعضی از صفات انسانیت ، باعث آن نمی شود که بگوئیم نوعیت  در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست .

 

زن در سایر آیین ها

بیشتر امتهای قدیم نیز معتقد بودند که عبادت و عمل صالح زن در درگاه خدای تعالی پذیرفته نیست، در یونان قدیم زن را پلید و دست پرورده شیطان می دانستند ، و رومیان و بعضی از یونانیان معتقد بودند که زن دارای نفس مجرد انسانی نیست و مرد دارای آن هست و حتی در سال 586 میلادی در فرانسه کنگره ای تشکیل شد تا در مورد زن و اینکه آیا زن انسان است یا خیر بحث کنند ! بعد از بگومگوها و جرو بحثهای بسیار ، به این نتیجه رسیدند که بله زن نیز انسان است اما نه چون مرد انسانی مستقل ، بلکه انسانی است مخصوص خدمت کردن بر مردان .

در سفر جامعه تورات آمده : من و دلم بسیار گشتیم ( من با کمال توجه بسیار گشتم ) تا بدانم از نظر حکمت و عقل جرثومه شر یعنی جهالت و حماقت و جنون چیست ، و کجا است ؟

دیدم از مرگ بدتر و تلخ تر زن است که خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهایش قید و زنجیر است تا آنجا که می گوید من در میان هزار نفر مرد یک انسان پیدا می کنم ، اما میان هزار نفر زن یک انسان پیدا نمی کنم .

 

زن در نگاه عارفان

 

جناب محی الدین سر محبوب بودن زن را که در بیان پیامبر گرامی اسلام آمده است در این می داند که چون ذات اقدس خداوند منزه از آن است  که بدون مجلی و مظهر مشاهده شود ، پس هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و اوصاف الهی باشد، بهتر خدا را نشان می دهد . و زن در مظهریت خدا کامل تر از مرد است، زیرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال الهی است ، مظهر فعل و تاثیر الهی نیز هست ،چون در مرد تصرف می کند و آن را مجذوب خویش قرار داده و محب خود می سازد ، و این تصرف و تاثیر نموداری از فاعلیت خداست ، از این جهت زن کامل تر از مرد است ، اگر مرد بخواهد خدا را در مظهریت خود مشاهده کند، شهود او تام نیست ولی اگر بخواهد خدا را در مظهریت زن بنگرد ، شهود او به کمال و تمام می رسد. لذا زن محبوب پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم  قرار گرفت و در آن حدیث فرمود :

 از دنیای شما زن و بوی خوش محبوب من قرار داده شده و نور چشم من نماز است .

جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 20:54 | ... |
نظر اسلام و قرآن درباره رابطه دختر و پسر چیست؟

به نام خدا

  در آیه 23 سوره قصص خد اوند داستان حضرت موسی (ع) و دختران حضرت شعیب را اینگونه ذکرمی فرماید:« آنگاه که موسی بر سر آب مدین رسید، گروهی ازمردم را دید که گوسفندان خود را آب می دهند و درنزدیکی آنان، دو زن را دید که دور ایستاده اند و جلونمی آیند. به آن دو گفت: کارتان چیست و چه می کنید؟ گفتند روش ما این است که گوسفندان را آب نمی دهیم؛تا چوپانان ازآبشخور درآیند و گوسفندان خود را از آن خارج سازند. پدرمان پیری سالخورده است و خود نمی تواند گوسفندانمان را به اینجا بیاورد.آنگاه موسی،گوسفندانشان را آب داد،سپس از آبشخور به سوی سایه رفت و گفت: پروردگارا، من به هرخیری که به سویم بفرستی، سخت نیازمندم؛سپس یکی از آن دو زن، درحالیکه با نهایت حیا و عفت گام برمی داشت،نزد موسی آمد و به وی گفت:پدرم تو را فرا می خواند تا مزد آب دادنت به گوسفندان را به تو بپردازد».

در این آیه، راههای روابط سالم، بیان شده که عبارتند از:

1- رابطه نباید صرفاً رابطه و لذت غریزی باشد؛ بلکه اگر به اقتضای یک فعالیت اجتماعی و عملی جایز باشد، اشکالی ندارد.

2- نگاه به نامحرم، باید به دور از هوا و هوس باشد. نگاه حضرت موسی برخورد نمودن بود یعنی همانطور که مردم را دید،آنها را نیز دید و دیدن آنها چشم چرانی نبود.

3- زنان در فعالیت اجتماعی،نباید با مردان مختلط شوند.

4- سخن گفتن با نامحرم، اشکال ندارد؛ ولی در سخن گفتن، دو طرف باید مراعات اختصار و متانت را بنمایند.پس سخن گفتن زن و مرد با یکدیگر، تا وقتی که مفسده ای برای دو طرف نداشته باشد،آزاد است و مفسده، همانطور که ممکن است از محتوای سخن دو طرف حاصل بشود(مثل اینکه سخنان آنان وسوسه انگیز باشد) ممکن است از طرز حرف زدن نیز حاصل بشود؛ یعنی با کرشمه و ناز سخن بگویند.

5- فعالیت اجتماعی زنان، اشکالی ندارد،اما تا حد امکان باید کارهای مردانه و زنانه از یکدیگر تفکیک شوند،مگر در موارد ضرورت.

6- مکان ارتباط، نباید خلوت و خصوصی باشد.

7- زنان درهنگام حضور درمنظر نامحرم، باید با کمال حیا، حاضر شوند و پوشش و نوع راه رفتن و برخوردها،نباید جلب توجه کند.

8- دو طرف، ارتباط را ازخانواده خویش مخفی نکنند و سعی کنند آنها از اینگونه مسائل، مطلع شوند و حتی پدر می تواند محرم اینگونه امور باشد.

9- اگر جوانی نیازمند تشکیل خانواده و ازدواج است، به جای روابط ناسالم و گناه، بر خدا توکل کند و رابطه خویش را با او نزدیک کند.

10- انسان از رابطه ای که هیچگونه امکان ازدواج درآن نیست، باید پرهیز کند؛ زیرا نمی تواند آن را تحت چارچوب های ارزشی شرع و عرف درآورد.

مسئله دوستی دختر و پسر، برخلاف تصور برخی افراد که گمان می کنند محصول شرایط زمان فعلی ماست، از دیرزمان با همین عنوان،مطرح بوده است.

مسئله دوستی دختر و پسر، برخلاف تصور برخی افراد که گمان می کنند محصول شرایط زمان فعلی ماست، از دیرزمان با همین عنوان،مطرح بوده است. قرآن شریف در وصف مردان شایسته،به بانوان چنین سفارش می کند: مردانی مناسب همسری اند که پنهانی و به صورت نامشروع، با زنان، دوستی و رابطه نداشته باشند؛(و لا متَّخِذی أخدانٍ)سوره مائده آیه 5 کسانی که دوست دختر، اختیار نکرده باشند.

همچنین به مردان،چنین سفارش می کند:زنانی شایسته همسری هستند که به صورت پنهانی، با مردان رابطه دوستی نداشته باشند؛(و لا متّخِذاتِ أخدانٍ)سوره نساء آیه 25 کسانی که دوست پسر اختیار نکرده باشند.

دراینجا این سؤال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟

قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26  

زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.

پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...

برخی از پیامدهای رابطه با جنس مخالف

۱- عاشق شدن؛ نوع خلقت انسان، به ویژه در سن جوانی به گونه ای است که جنس مخالف، برای او جاذبه دارد و اگر ارتباط پیوسته بین دختر و پسری برقرار باشد، بعد ازمدتی به یکدیگرعلاقه مند می شوند و اگر این ارتباط دوستی ادامه یابد، از حد علاقه نیز گذشته، شیفته و عاشق یکدیگر می شوند؛ تا حدی که عیب های یکدیگر را نمی بینند. این عشق و علاقه، فقط به جهت ارتباط حاصل می شود و منشأ آن، غریزه جنسی است و به دور از ملاک ها و معیارهای منطقی، عقلایی و عرفی می باشد.

بیشتر جوانانی که این گونه عاشق می شوند، علاوه بر اینکه ازجهت سن، شغل و موقعیت خانوادگی، دارای شرایط ازدواج نیستند، شناخت کاملی از طرف مقابل و خانواده او نیز ندارند.

عقل می گوید:این وابستگی، به صلاح تو نیست و تمام انرژی و نشاط جوان را می گیرد؛ به طوری که جوان ازفعالیت های درسی و اجتماعی، باز می ماند و مبتلا به نوعی افسردگی و کسالت می شود.

درعین حال، دل، راضی به حکم عقل نیست و روز به روز، مایل به روابط بیشتر و نزدیکتر است و به جای اینکه به عواقب آن توجه کند، در پی رسیدن به خواسته های نفسانی است و دراینجاست که تعارض عقل و دل یا به عبارتی عقل و عشق رخ می دهد.

این ناهنجاری که بیشتر ازطریق دیدارها و تلفن های مخفیانه صورت می پذیرد و باضعف اراده، تشویش خاطر، نگرانی، افسردگی و غصه های طولانی مدت، همراه است و جوان را ازواقعیات زندگی دور کرده و به عالم تخیل و مستی فرو می برد.جالب اینجاست این همه علاقه و خماری پی در پی جوان، به خاطر ارتباط با شخصی است که نه خانواده اش را به خوبی می شناسد و نه حتی خود او را  و نه پسر و دختر با فرهنگ یکدیگر آشنا هستند؛ نه شرایط هم کفو بودن و هم شأنی لحاظ شده و خانواده ها از این مسأله خبر دارند.

۲- تقویت حرص و خواسته های جنسی؛ دراینگونه ارتباط ها هریک از دوطرف، ابتدا به حداقل ها راضی و خشنود هستند و شاید هدفی جز نگاه کردن و سخن گفتن با یکدیگر ندارند؛ ولی هنگامی  که رفاقت و معاشرت حاصل شد،دیگربه این حد قانع نیستند و خواهان ارتباط بیشتر می شوند به شکلی که قدم به قدم و مرحله به مرحله خواسته های طرفین بیشتر شده،ارتباط پیشین را به هیچ وجه کافی و ارضا کننده به حساب نمی آورند.خواسته های انسان،تمام شدنی ومحدود نمی باشند و شخص، هیچ گاه به ارتباط با یک فرد، قناعت نمی کند و مایل به گسترش این گونه روابط با افراد گوناگون است و اگر کسی تصور کند که در این مسأله، سیر و اشباع می شود سخت در اشتباه است.

۳- عدم رضایت نسبت به همسر خود در آینده؛ارتباط های غیرمتعارفی که در چارچوب فرهنگ دینی و اجتماعی ما نباشند، از آنجا که در طول زمان با افراد مختلف، متعدد و متنوع صورت می پذیرند موجب می شوند که چنین شخصی در زندگی آینده خود، دچار مشکل شده، زندگی اش سرد و عاری از نشاط گردد.

زندگی کسانی که به اقتضای شغل خود ارتباط های وسیع و صمیمی با جنس مخالف دارند، مانند بازیگران و هنرپیشگان، شاهد این مدعاست.

دلیل این رویداد تلخ چند چیز است: اول این که جوّ بدبینی نسبت به همسر و به طور کلی جنس مخالف، در ذهن هریک از طرفین شکل گرفته است.

دلیل دوم، عدم توانایی در ابراز محبت خالص و صمیمی نسبت به همسر، در اینگونه افراد است. کسی که تا به حال به جهت ارتباط های خود با جنس مخالف مجبور به انواع ابراز محبت به افراد مختلف بوده، درقبال همسرآینده خود، آنچنان عاجز خواهد بود که همسرش به راحتی، تصنعی بودن(ساختگی بودن) ابراز محبت او را درک می کند.

۴- خطر به دام افتادگی؛ یکی دیگر از ضررهای روابط دختر و پسر، خطر به دام افتادن در نقشه های شوم شیّادان و بی رحمان نسبت به آبرو و عفت افراد است.

۵- افزایش  هزینه زندگی؛برای پسر و دختر که دانشجو و محصل هستند و درآمد خاصی ندارند، خریدن هدیه جشن تولد و رفتن به بعضی تفریحگاه ها، پرداخت قبض های تلفن همراه و دیگر هزینه ها نوعی فشار روحی است که رفته رفته موجب ازبین رفتن عزت نفس، خودباوری و نشاط روحی آنان می شود.


جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 20:22 | ... |
? شناسنامـــہ